نامه بدون «بسم الله» و بدون «سلام علیکم» به امام (ره)

نامه بدون «بسم الله» به امام (ره)

سيد ح. حسيني

*hhhoseyni@yahoo.com
بسم الله الرحمن الرحيم
خوانندگان محترم سلام عليكم ورحمت الله و عناياته و الطافه و بركاته
و مجددا السلام عليكم!
با توجه به فروكش كردن نسبي التهاب انتخابات اكنون مي‌توان به بررسي بعضي از مسائل پرداخت كه يكي از مهمترين آنها بحث نامه آقاي هاشمي است. اگرچه براي عموم مردم ، خطبه‌هاي نمازجمعه تاريخي رهبر معظم انقلاب – كه سروجان من فداي دست ايثارگرش باد – براي پايان بحثها كافيست. اما براي عده‌اي كافي نيست.
يكي از مهمترين نكاتي كه صدر اعتراضات و تيتر اظهارات منتقدين آقاي هاشمي را در سايتهاي خبري و وبلاگها تشكيل مي‌داد اين بود كه چرا آقاي هاشمي در نامه اش به رهبري سلام نكرده است؟ اين نشانه‌ي بي احترامي است.
از كساني كه براي دومين بار در قم عليه آقاي هاشمي تجمع كردند و به پيغام مخالفت رهبري – كه بنا بر نقل موثق توسط برخي اعضاي دفتر رهبري به تجمع كنندگان منتقل شده بود- توجه نكردند، بعيد نيست كه از كاه كوه بسازند. اما لازم است ذهن افرادي كه تحت تاثير اين تبليغات قرار گرفته اند تنوير شود.
در محاوره حضوري سلام نكردن نوعي بي احترامي تلقي مي‌شود. البته استثنائاتي هم وجود دارد. اما در عرف ما آيا در «نوشتن نامه» هم سلام نكردن نشانه بي احترامي است؟ اگر سالم فكر كنيد قطعا بي احترامي نيست. (البته به شرط اينكه نويسنده‌ي نامه آقاي هاشمي نباشد!).
اگرچه اين حرف نياز به مستند ندارد اما براي صاف شدن ذهنهاي كج، در صحيفه حضرت امام (ره) سيري بكنيد. صدها نامه در انواع مختلف توسط افراد مختلف به حضرت امام (ره) نوشته شده است.
در اين ميان – با عدم احتساب نامه‌هاي مشابه تكراري- بيش از 30 نامه بدون سلام توسط افراد مختلف (از جمله حضرات آيات مهدوي كني ( 1 نامه) ، خامنه اي (4 نامه)، هاشمي (حد اقل 2 نامه) و… ) به حضرت امام نوشته شده است. و نمونه‌ي آن نامه‌ي مشترك رهبر معظم و آقاي هاشمي به امام درباره انحلال حزب جمهوري است كه سلام ندارد.( صحيفه نور، ج‏20، ص: 275)
13370_337 13371_975 تصویر بزرگتر در ادامه مطلب موجود است

13370_337

13371_975

ادعاي اينكه كلمه‌ي سلام از قلم گردآورندگان صحيفه افتاده باشد درست نيست. زيرا آنها كوچكترين كلمه نامه‌ها را ذكر كرده‌اند. و هرجا ذكر نشده باشد سه نقطه گذاشته‌اند. حتي «بسم الله» نامه‌ها هم در هيچ نامه‌اي از قلم نيفتاده است. از جمله در تمام نامه‌هاي رهبر معظم انقلاب . به استثناء يك نامه كه معظم له بسم الله را فراموش كرده اند (صحيفه نور، ج‏18، ص: 228)
به هر حال همه مي‌دانند كه نويسندگان اين نامه‌ها قطعا به محضر امام خميني (ره) بي‌احترامي نكرده اند. زيرا اصولا نامه‌نگاري اقتضائات صحبت حضوري را ندارد. بگذريم.
آنچه كه بايد در نامه آقاي هاشمي به آن به درستي اشاره و انتقاد كرد اين است كه لحن بعضي از قسمتهاي نامه متناسب با ايام ملتهب و خطير منتهي به انتخابات نبود، و احتمال اين بود كه از جهتي مشكل‌ساز شود. البته بحمدالله نشد. ادعاي بعضي كه ميگويند نامه آقاي هاشمي در تشكيل آشوبهاي اخير موثر بود آنقدر مضحك است كه نياز به جواب ندارد.
اما به هرجهت اصل نامه نوشتن آقاي هاشمي و مقابله ايشان با سياه‌نمايي‌ها (تعبير سياه نمايي را خود رهبر معظم بكار بردند. اميدوارم مرا ببخشيد) كه توسط رئيس قوه مجريه نظام عليه گذشته‌ي همين نظام و مسئولين آن صورت گرفت، امري ضروري بود كه نمي‌شد آنرا به بعد انتخابات واگذار كرد.
براي درك اين مسئله لازم است با گروهي از صاحبان آراي خاموش كه در اين انتخابات روشن شدند آشنا شويد. افرادي كه كمترين دل‌خوشي به اين نظام نداشتند. سالها بود رنگ صندوق انتخابات را نديده بودند و در دوره اخير هم بناي راي دادن نداشتند. اما بعد از آن مناظره جنجالي تصميم گرفتند به «آقای محموداحمدی نِژاد» رأي دهند.
(قبل از ادامه مطلب، اميدوارم آقاي احمدي‌نژاد از بيان اين مطالب احساس اهانت نكنند. اين نگارنده به هيچ وجه خدمات كم‌‌سابقه 4 ساله ايشان را انكار نمي‌كند.همين بس كه ايشان 4 سال نه روي مبل بلكه روي خاك، دردها و مشكلات مردم را شنيدند و براي رفع آنها همت گماشتند.اجرشان با خداوند).
داشتم ميگفتم… تصميم گرفتند به «آقا محمود» رأي دهند.اما نه بخاطر علاقه به نظام و انقلاب، و حتي نه از روي علاقه به شخص آقاي احمدي نژاد، بلكه براي تقويت جرياني كه « آخوندهاي دانه‌درشت نظام را به زمين زد».زمزمه زير لب آنها (با عرض پوزش از همه علاقه‌مندان به رهبري) اين بود: « كي نوبت به [حضرت آيت الله] خامنه‌اي ميرسد؟»
آيا براي شما جالب نيست كه رهبر معظم انقلاب در اولين سخنراني مردمي بعد انتخابات (نمازجمعه) دقيقا روي همين روحاني‌هاي دانه درشت نظام دست مي‌گذارند و- با اينكه خودشان فرمودند بناي من بر اسم بردن در نمازجمعه نيست- از آنها اسم برده و خدمات طولاني آنها از قبل انقلاب «تا امروز» (تعبير رهبر معظم) را متذكر مي‌شوند؟
لازم به ذكر است سكوت رهبر معظم در ايام انتخابات اگرچه باعث تحير و نگراني بسياري از دلسوزان انقلاب شد- و اين امر در تماسهاي متعدد مردم با دفتر رهبري مشهود بود- اما در موقعيت خطير انتخابات ايشان مصلحت را در سكوت ديدند. اگرچه به شخص آقاي احمدي‌نژاد خصوصي تذكر دادند).
خطبه‌هاي معظم‌له را مرور كنيد. قسمت عمده‌ي نقد ايشان به مناظرات به رقباي آقاي احمدي‌نژاد بر مي‌گشت. و البته طبيعي هم بود. لااقل از حيث كمي در يك طرف سه نفر سياه نمايي كرده اند و در طرف ديگر يك نفر. بررسي كيفي سياه نمايي‌ها و مقايسه آنها در اين وجيزه نمي‌گنجد. اما به هر حال سياه نمايي‌ها عليه دولتي كه 4 سال با بيشترين حجم كار به مردم خدمت كرده است به هيچ وجه قابل توجيه نيست. و ناشايست‌تر از آنها بيانيه‌هاي خجالت آور بعضي از كانديداها پس از خطبه فصل الخطاب جمعه رهبري است، كه نقد آنها مثنوي هفتادمن كاغذ است.
اما ببينيم آنچه رهبري با عنوان «سياه نمايي» به سخنان آقاي احمدي‌نژاد نسبت دادند مصاديقش چه بود؟ يكي از قطعي‌ترين مصاديقش اين بود كه آقاي احمدي‌نژاد ، هاشمي را متهم كرد كه براي فروپاشي دولت نهم – كه منتخب اكثريت مردم و مورد تنفيذ رهبر معظم انقلاب بوده- تلاش مي‌كند و پيش بيني آنرا هم به يك رئيس عرب نامه‌نگاري مي‌كند. اين اتهام به‌ نظر شما چقدر وسيع است؟ آيا آنقدر بزرگ نيست كه در صورت صحت، آبروي متهم – و در صورت عدم صحت،‌آبروي گوينده- را براي هميشه مزين به «نشان رسوايي» كند؟
مي‌گويند: چرا آقاي هاشمي به رهبري (و نه كس ديگر) نامه نوشت؟
شما قضاوت كنيد. آقاي هاشمي بعد از تذكر خصوصي‌اش به آقاي احمدي‌نژاد و بعد از رد تقاضاي ارائه توضيحات در رسانه‌اي كه اتهامات در آن مطرح شده، به چه كسي بايد نامه مي‌نوشت؟
به رئيس قوه قضائيه؟
مگر آقاي احمدي نژاد در آن مناظره – عملا- نشان نداد كه اين قوه صلاحيت و توانايي رسيدگي و مبارزه با جرم را ندارد؟! بطوري‌كه رئيس قوه مجريه مجبور است! بدون برگزاري دادگاه به اعلام اسامي مجرمين بپردازد.
به رئيس قوه مقننه؟
همان كسي كه اخيرا بخاطر يك انتقاد منطقي اما محترمانه به شوراي نگهبان ، او را تبديل به « مخالف دولت و رهبري» كردند؟!
به رئيس قوه مجريه؟!!
باز خطبه‌هاي رهبري را مرور كنيد. ايشان فرمودند هاشمي در حساسترين مقاطع در خدمت انقلاب و نظام بوده است…اما دقت كنيد. ايشان نفرمودند آقاي هاشمي « به دنبال رهبري» يا «در مسير رهبري» (يا تعابيري از اين قبيل) بوده است. فرمودند «در كنار رهبري» بوده است. آيا اين تعبير شما را به ياد امضاي آخر نامه آقاي هاشمي نمي‌اندازد؟ « دوست، همراه، و هم سنگر ديروز، امروز و فردايتان.اكبر هاشمي رفسنجاني»
كلام طولاني شد اما چاره‌اي نيست. اينجانب (نگارنده اين سطور) به عملكرد گذشته آقاي هاشمي انتقادهاي شديد داشته و دارم. در انتخابات قبلي به آقاي هاشمي رأي ندادم. نه بخاطر اينكه «هاشمي دور از رهبري » بود. بلكه بخاطر اينكه «نظراتش دور از نظرات رهبري» بود. تمام مشكلات مخالفان – دلسوز اما كم‌فكر- آقاي هاشمي اين است كه ذهن آنها نمي‌تواند بين اين دو مقوله تفكيك كند. اما رهبر معظم به خوبي اين تفكيك را نشان دادند.
مي‌گويند: اختلاف آقاي هاشمي با رهبري در بحث عدالت اجتماعي،‌ سياست خارجي و… نشانه ضديت ايشان با مسير انقلاب و رهبري است.
يك سوال دارم. فرض كنيد يكي از مسئولين « اقدام به يك كار را خدمت به كشور و انقلاب بداند» و در مقابل او رهبر كشور « همان اقدام را خيانت به كشور و انقلاب بداند» .آيا اختلاف نظري عميقتر از اين برايتان متصور است؟ حال با فرض چنين اختلافي به نظر شما آيا آن شخص «ضد رهبر» است؟ اگر پاسختان مثبت باشد معلوم ميشود از تاريخ انقلاب كاملا بي‌اطلاعيد. سري به سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي بزنيد (كه زير نظر آقاي حسينيان – حامي پروپاقرص آقاي احمدي‌نژاد – اداره ميشود). در آنجا «ماجرای نخست وزیری مجدد مهندس موسوی» را مطالعه كنيد.
(http://www.irdc.ir/fa/content/6948/default.aspx)
در آن زمان تشخيص حضرت آيت الله خامنه‌اي(دام ظله) اين بود كه تغيير نخست وزير به نفع كشور و خدمت به انقلاب است. ايشان با اينكه نظرشان مخالف نظر امام بود بر نظرخود پافشاري كردند و فرمودند تا وقتي امام خميني حكم حكومتي –كه اطاعت بي‌چون و چراي آن واجب است- ندهند من نظرم همين است و حجتي براي عمل به خلاف آن ندارم. تا اينكه امام خميني آن جمله تاريخي را فرمودند: «انتخاب غیر از ایشان(موسوي)خیانت به اسلام است» . و در آنجا بود كه حضرت آيت الله خامنه‌اي – كه خدا سايه پربركتشان را از سر ما كوتاه ننمايد- با انتخاب مجدد آقاي موسوي موافقت كردند، نه از آن جهت كه « نظر امام» اين بود. بلكه از اين جهت كه «حكم امام»‌ اين بود. و اين نمايش بزرگي از اوج ولايت‌پذيري ايشان نسبت به امام راحل بود. بي‌دليل نبود كه بعدها حضرت امام ايشان را لايق رهبري امت دانستند. سالهاست از آن زمان مي‌گذرد و هر روز اين لياقت و شايستگي روشن و روشنتر مي‌شود. حفظه الله للاسلام و المسلمين و خذل اعدائه اجمعين.
البته نقل اين واقعه باعث سوء تفاهم نسبت به نگارنده نشود. نور بر مرقد آن پير جماران ببارد كه فرمود: «ميزان، حال فعلي افراد است». و همين جمله بود كه خيال ما را براي رأي ندادن به آقاي موسوي راحت كرد.
« سيد ح. حسيني»
حوزه علميه قم

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: