نامه به برادرسابق!حسين شريعتمداري

نامه به برادرسابق!حسين شريعتمداري

محمدهادي سامعي فرزند شهيد سرتيپ سامعي با ارسال نامه اي به آينده نوشته است:
جناب رزمنده سابق آقاي شريعتمداري
فرمود:
و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما
بنده محمد هادي سامعي فرزند سرتيپ شهيد حاج مهدي سامعي هستم.
شما را مدتهاست كه مي شناسم. خصوصا از وقتي كه در مجموعه شش قسمتي سردار خيبر درباره شهيد همت رحمة الله عليه سخن مي گفتيد. آنقدر شيفته همرزم شهيد همت بودم كه برايم حتي مقدس شده بوديد.
اما نمي دانم آيا اكنون از حال و روز خانواده شهيد همت خبر داريد يا نه؟
آيا مي دانيد بعد از انتخابات با همسر شهيد همت و با مهدي همت چه برخوردي شد يا نه؟
نميدانم اگر شهيد همت و شهيد باكري و امثال پدر شهيدم زنده بودند اين روزها چه مي كردند؟. بد نيست بدانيد، پدرشهيدم يكبار به جرم هتاكي به شخص اول مملكت در باشگاه افسران شاه خائن به اعدام محكوم و البته موفق به «فرار» شد تا سالهاي بعد در جبهه نبرد، مردانه جلوي باطل بايستد و «فرار» نكرده تا مرد از نامرد مشخص شود و پيكرش را غرق در گلوله مستقيم تحويل گرفتيم و درجوار مولايش امام هشتم به خاك سپرديم.
من نمي دانم امروز شما از چه فرار مي كنيد و جلوي چه ايستاده ايد؟
از باطل گريزانيد و مدافع حق هستيد يا خود باطليد و به جبهه حق ستم مي كنيد؟
به راستي خوش بحال همت ها و باكري ها و سامعي ها كه در اين حصار دنيا نماندند تا زجر اين ايام را تحمل كنند.
چند سالي است كه كم كم با تفكر شما آشنا شدم و وقتي به خود آمدم كه ديدم با تيشه تعصب به ريشه خود ميزنم.
تعصبي كه ردپاي آن را از آغاز اسلام تا امروز و حتي ايام جنگ به وضوح مي توان مشاهده نمود.يك نمونه آن را برايتان بازگو مي كنم.
شايد كساني كه از بنده سنشان بيشتر است يادشان باشد كه در ايام جنگ و هنگامي كه آلبوم «بيداد» استاد شجريان دنبال مجوز مي گشت به جرم اينكه استاد اين شعر حافظ شيرازي را در فراغ شاهنشاه آريامهر خوانده است مدتي به او مجوز ندادند. شايد از سال 1361 تا 1364 بوده باشد كه دقيق نمي دانم. نميدانم شما آنروزها نظرتان چه بود؟
حقير اتفاقا از موسيقي هيچ سررشته اي ندارم اما روزي كه آلبوم بيداد استاد را گوش مي دادم در وجودم ابيات شعر، با سوز صداي استاد، مرثيه سرائي اباعبدالله الحسين و ياران باوفايش شد. گوئي كسي معني ابيات را در گوشم زمزمه مي كرد كه اين بيت دروصف علي اصغر است و اين مصرع معني «هل من ناصر» است و و …
در آن لحظه به شدت متاثر بودم و غرق در روضه خواني حافظ شده بودم كه چه زيبا در قالب هنر استاد آواز و موسيقي از من اشك مي گرفت.
بعدها كه اين داستان جلوگيري از انتشار آلبوم را شنيدم به شدت براي متوليان امر متاسف شدم كه از فرط بي ذوقي و تعصب كجا را به كجا پيوند زده بودند.
بد نيست اين غزل را يكبار ديگر با ديد عاشورائي مرور كنيد چون آموزه هاي اين غزل كه مرثيه عاشوراست با حال دل من و امثال من در اين ايام بي تناسب نيست. هرچند كه منظور شما در سخنراني اصفهانتان «عاشورائي ديگر» بود!!!.
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟
دوستي کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد؟
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد؟
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش
از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد؟
بله جناب شريعتمداري،
اين غزل براي عاشورا سروده شده، دقت كنيد:
دوستي همان ها كه نامه به امام نوشتند، كي تمام شد؟ در حيرتم كه شما با اين كيهان عالم سوزتان چه عهدها كه نشكسته ايد.
از ناي علي اصغر كه همچون شاخه گل بود خون چكيد. و از قلم زهر آلود شما چه بغضها كه در سينه فروخرده شده و چه آبروها كه ريخته شد.
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی … برادر حسين! اين بود ميثاق شما با شهدا كه بشويد يك قلم به مزد تمام عيار؟
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست … آري بخدا كان مروت را شما خشكانيده ايد و اگر سيدي هم به نام قانون قد علم كند به فرمان قلم شما با چماق بدستان مواجه مي شود.
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند. اين همان نداي هل من ناصر ابي عبدالله است. اين همان نداي برگشت به آرمان ها و ارزش هاي اسلامي است كه چه خوب شما و دوستان شما اين صدا را خفه كرده و پيروي از علم فسق را برگزيديد.
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟ اين همان سؤالي است كه نه تنها امروز، بلكه نسل هاي آينده از شما خواهند پرسيد؟
زهره، سازی خوش نمیسازد. مگر عودش بسوخت؟ آري ديگر از ناي ابي عبدالله ساز هدايت بلند نمي شود. چرا كه عود ناي را سوزاندند و سر از پيكر پاكش جدا كردند. با انتخابات هم اينچنين كردند. اما صداي حق طلبي و عدالت خواهي هرگز نخواهد مرد.
از که میپرسی که … كه اگر شما اهل منطق بوديد. توجيه گر تقلب و دروغ نبوديد.
نابرادر حسين شريعتمداري.
راستش را بخواهيد خيلي وقت است كه احساس قبلي را نسبت به شما ندارم بلكه جاي مهر روي پيشاني شما مرا به ياد خوارج نهروان مي اندازد. ياد آنها كه به اسم اسلام و با بغض علي عليه السلام جنين را از شكم درآورده و مادر و فرزند را كشتند.
حاكم روز جزا تنها خداست و او ميداند كه چه حكمي ميان ما و شما

خواهد كرد، اما آموزه هايم از اسلام به من يقين ميدهد كه با اين قلم و رفتار و گفتار، شما عاقبت بخير نخواهيد شد.
از شما بيزاري مي جويم و از هركس كه به ظلمي كه بر ملت رفت آگاه شد و به آن راضي گشت.
اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا…
رزمنده ، بسيجي و فرزند شهيد .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: