دشواری‌های احمدی‌نژاد تازه آغاز شده است

سید علی حسینی

اشاره: نگارنده درست 4 سال پیش در 29 خرداد 84 – هفته مابین مرحله اول و دوم انتخابات نهم ریاست جمهوری- در سایت «بازتاب» یادداشتی نگاشت با عنوان»هفت روز سخت احمدي‌نژاد» که در آن احمدی نژاد «پديده انتخابات نهم» دانسته شد و با تجلیل از یکرنگی و صداقت او با مردم، توصیه هایی به او برای پیروزی بر هاشمی کرد. اما به نظر می رسد اکنون دوره سوم حیات سیاسی محمود احمدی نژاد در فضایی متفاوت کلید خورده و دشوای‌های احمدی‌نژاد تازه آغاز شده است.

******

به هر حال با تمام شیرینی‌ها و تلخی‌ها و فراز و فرودها، انتخابات 22 خرداد به پایان رسید، نتیجه آن به تأیید شورای نگهبان رسید و حتی حوادث و ناآرامی‌ها و اعتراضات پس از آن نیز تا حد زیادی فروکش کرد. اما پس از این انتخابات بی‌سابقه و حوادث بی‌سابقه‌تر از آن، اکنون مهمترین پرسشی که مردم و نخبگان سیاسی در محافل و گفتگوها از هم می‌پرسند، این است که «چه خواهد شد؟»
آن‌ها می‌خواهند بدانند پس از حضور شگفتی‌ساز مردم در قابت‌ها و بحث‌های انتخاباتی، حماسه روز انتخابات و نیز اعتراضات به نتایج اعلام شده، عاقبت چه پیش خواهد آمد و به اصطلاح چه کسی برنده این بازی خواهد بود؟
البته پاسخ به این پرسش، به عوامل متعدد و غیرقابل پیش‌بینی وابسته است، روشن است که برنده و بازنده مطلق مشخص کردن در این رقابت، ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد.
با این حال، می‌توان به نکاتی اشاره کرد که فضای روزها و ماه‌های پیش رو را روشن‌تر می‌کند و به مردم و نخبگان سیاسی برای تصمیم‌گیری دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تر به سود منافع ملی کمک می‌کند.
در یک نگاه کلی می‌توان گفت، برندگان و بازندگان یک رقابت سیاسی نظیر انتخابات، برنده و بازنده مطلق نیستند، بلکه بازندگی هم خود امتیازاتی دارد.
13933_724

» عکس: احمدی‌نژاد در 22 خداد 88

توضیح این که برنده انتخابات ریاست جمهوری، از یک‌سو با پیروزی در این رقابت سیاسی، از امکانات دولتی و حکومتی و مادی و رسانه‌ای و در یک معنا امکانات «قدرت» بهره می‌برد. این امر می‌تواند به بسط و تقویت گفتمان جریان حاکم، تثبیت هواداران و در نتیجه تدوام قدرت آن جریان بینجامد. اما در مقابل این امکانات، جریانی که در رقابت سیاسی دولت تشکیل می‌دهد، مسئولیت رسیدگی به مشکلات مردم و تحقق وعده‌های داده شده در ایام انتخابات را هم بر دوش دارد و میزان توفیق در این بخش دوم است که تداوم برد و پیروزی این جریان را تضمین می‌کند.
در مقابل، جریان بازنده در انتخابات از نظر امکانات اجرایی، ‌مالی، تبلیغاتی و… به شدت در مضیقه است و حتی در برخی ساختارهای حکومتی ممکن است از برخی آزادی‌ها در حوزه قضایی هم کم بهره باشد. اما در مقابل نه تنها مسئولیت حکومت‌داری برعهده ندارد، بلکه زبان نقد آن باز است و می‌تواند به کوچکترین مسایل دولت حاکم ایراد وارد کند و با همین ابزار در صورت انتقادپذیر بودن دولت، باعث اصلاح و افزایش کارآمدی آن و در غیر این صورت، باعث جذب مردم به سوی خود شود.
* تثبیت گفتمان احمدی‌نژادی در 1384-1388

در همین راستا، جریان محمود احمدی‌نژاد و هوادارانش پس از انتخاب سال 1384، از امکاناتی که حاکمیت در اختیارش قرار داده بود، بیشترین بهره‌ها را برد. در سال‌های اول از ارتباط با علما و روحانیت استفاده کرد. در کل چهار سال از آنتن صداوسیما بیشترین بهره را برای تبلیغ اقدامات ریز و درشت خود در خدمت به مردم و در مواردی نادیده ماندن مشکلات برد و از بودجه دولتی برای افزایش حقوق یا ارائه سهام به اقشاری از جامعه بهره برد.
احمدی‌نژاد همچنین از دستگاه دیپلماسی کشور برای جاانداختن رویکرد خاص خود در سیاست خارجی استفاده کرد و در حوزه داخلی هم از آن‌جا که رویکرد صریح و تهاجمی وی علیه برخی شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی و متهم کردن آن‌ها به برخی موارد از جمله نقاط جذب مردم به او شده بود، وی در دوران قدرتش نیز از آن رویکرد بهره برد و این ادبیات را در تریبون‌ها و رسانه‌های ریز و درشت در اختیار دولت ترویج کرد و حتی از امکان دستگیری برخی افراد در راستای همین نگاه، فروگذار نکرد.
با این وجود باید دید که آیا تداوم این رویکرد – که به اعتقاد برخی جواب داده و انتخابات اخیر نشانه پیروزی آن است – ممکن و پیروزی آفرین است؟
در پاسخ به این سوال محوری باید جزء به جزء موارد را مورد بررسی قرار داد و سپس نتیجه‌گیری کرد.
آیا روشهای قبلی در 4 سال آینده جواب می‌دهد؟

به دلیل شرایط خاص جهانی، بعید است در 4 سال پیش‌رو قیمت نفت پاسخ این گونه سرازیر کردن پول به اقشار مذکور را بدهد. این در حالی است که صندوق ذخیره ارزی همچون گذشته غنی نیست و از سوی دیگر تحقیق و تفحص مجلس از چگونگی پرداخت اصل و سود سهام عدالت و اقداماتی از این دست، تا اندازه‌ای دولت بعدی را دچار مشکل خواهد کرد. اما فارغ از همه این موارد، پرداخت پول مستقیم به مردم، صرفاً کارکرد یک مسکّن را خواهد داشت و در درازمدت مردم پول‌های پرداخت شده را حق خود تلقی کرده و تداوم پرداخت میزان قبلی، رضایت آن‌ها را برآورده نخواهد کرد.
از سوی دیگر به دلایلی که مجال ذکر آن نیست، علما و روحانیت و مرجعیت، اکنون ظرفیت قابل توجهی برای حمایت از این دولت ندارند و از سوی دیگر عملکرد 4 ساله صداوسیما و به ویژه کارنامه آن در انتخابات اخیر، تا حد زیادی اثرگذاری رسانه ملی را به ویژه در تقویت دولت آینده کاهش داده است.
در موضوع سیاست داخلی نیز با وجود آن که محمود احمدی‌نژاد بسیاری از رأی‌دهندگان به خود را با حمله شب مناظره به شخصیت‌های ارشد نظام جذب کرد، تذکر صریح رهبر انقلاب در نمازجمعه پس از انتخابات و دستور توقف این روند و جبران اقدامات مذکور، راه را برای ادامه سیاست تهاجمی در داخل می‌بندد.
با این وصف باید دید دولت دوم آقای احمدی‌نژاد و یاران او، چه راهبردی را برای طی موفق مسیر 4 ساله آینده برخواهند گزید.
میرحسین و شانس بازنده شدن!

اما در جبهه مقابل باید دید میرحسین موسوی، مردی که پس از سکوت بیست ساله ناگهان دوباره پا به عرصه سیاست نهاد و به صورت غیرمنتظره وارد سخت‌ترین چالش سی ساله پس از انقلاب شد، پس از انتخابات چه وضعیتی دارد.
در این باره، به ویژه با توجه به رخدادهای ایام انتخابات و پس از آن، در یک نگاه واقع‌بینانه می‌توان گفت میرحسین موسوی حتی در صورت پیروزی، شرایطی به مراتب دشوارتر از دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی پس از دوم خرداد 76 را تجربه می‌کرد. چرا که از یک‌سو در دوم خرداد 76 بخشی از حاکمیت که مخالف روی کار آمدن خاتمی بود، به هیچ‌وجه آمادگی پیروزی او را نداشت، از همین رو غافلگیر شد و تا مدت‌ها ابتکار عمل را از دست داد که در نتیجه آن، مجلس پنجم در مقابل دولت خاتمی منفعل شد و حتی مجلس ششم هم توسط یاران خاتمی فتح شد.
با این حال، برخی فشارها در کنار ناتوانی‌های دولت خاتمی و نیز برخی تندروی‌های اصلاح‌طلبان، مانع از آن شد که آنان اهداف خود را آن گونه که در نظر داشتند، محقق کنند. انتشار برخی مطالب در روزنامه‌های معروف به زنجیره‌ای، نامه سرگشاده به رهبری، مواضع مجلس ششم در پرونده هسته‌ای و نیز طرح مباحثی چون عبور از خاتمی یا اصلاح قانون اساسی، باعث شد تا بهانه‌ها و زمینه‌های برخورد با آنان فراهم شود.
در مقایسه با آن مقطع، باید گفت طیفی که هشت سال اصلاحات را تجربه کرده بود، اکنون با توجه به آن تجربه، بسیار قدرتمندتر مقابل موسوی و یارانش – که به رغم تفاوت با خاتمی مورد پسند نبودند – ظاهر می‌شدند و از همین رو کار میرحسین موسوی به مراتب دشوارتر از خاتمی بود، به علاوه همراهی بین‌المللی با خاتمی به عنوان یک چهره روشنفکر و رفرمیست ‌بیشتر از موسوی بود، شخصی که به گفته اوباما فرق چندانی با احمدی‌نژاد ندارد. همچنین در حالی که آرای خاتمی تقریباً 3 برابر ناطق نوری بود، به اعتراف هواداران موسوی ‌بر فرض پیروزی در این انتخابات، آرای او فاصله چندانی با آرای احمدی‌نژاد نداشت و همه این‌ها، کار او را مشکل‌تر می‌کرد.
با توجه به این موارد می‌توان گفت، چه بسا شرایط به وجود آمده، به رغم سختی و دشواری، به دلایلی برای میرحسین و دوستانش مطلوب‌تر است.

*جریانی فراتر از میرحسین موسوی
ی که به دلیل نوع نگاه خود، حتی مورد انتقاد طیف قابل توجهی از اصلاح‌طلبان بود، اکنون با اتفاقات پیش آمده و چه بسا ناخودآگاه، علاوه بر کل اصلاح‌طلبان، طیف‌های ناراضی از اصولگرایان منتقد احمدی‌نژاد و حتی طیف‌هایی از اپوزیسیون را در یک جریان قدرتمند اجتماعی دور خود می‌بیند که بسیار فراتر از موسوی و یارانش است و حتی عقبه قدرتمندی در ایرانیان خارج از کشور دارد.
هر چند ممکن است صداوسیما، دستگاه قضایی و سیستم امنیتی از ایجاد چنین جریانی ناراضی بوده و تلاش‌هایی برای ضربه زدن به آن انجام دهد، اما نمی‌توان به طور کامل جلوی این جریان را گرفت و طبیعتاً دنباله‌های این جریان عظیم اجتماعی در مطبوعات و رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، صداوسیما، و حتی محافل مذهبی و اجتماعی و درون خانواده‌ها حضور پررنگی دارد و تدام حیات می‌دهد.
از همین رو در صورتی که میرحسین موسوی بتواند با یک راهبرد ظریف و دقیق این موج اجتماعی را راهبری کرده و از مرگ آن و یا انحراف آن به سمت جریان‌های مخالف نظام جمهوری اسلامی جلوگیری کند، پتانسیل قدرتمندی برای تغییر مدنظر خود در اختیار دارد. هرچند تحقق آنچه در قالب این یک جمله آمد، در عمل به این سادگی نیست!

*راه حل این شکاف چیست؟

آنچه گفته شد،تصویری از یک شکاف اجتماعی است که متأسفانه نه در میانه راه دولت دوم احمدی‌نژاد، بلکه پیش از آغاز به کار آن جامعه را درگیر خود کرده است. در واقع می‌توان گفت هرچند دکتر احمدی‌نژاد در 4 سال اول ریاست خود بر قوه مجریه، اختلاف‌ها و تنش‌هایی را با مجلس، دستگاه قضایی، مجمع تشخیص مصلحت و برخی ارگان‌های دیگر نظام پیدا کرد و از این تنش‌ها با اهرم پشتوانه مردمی عبور می‌کرد، احتمالا در دوره جدید، به دلیل تذکر رهبری، احتیاط بیشتر احمدی‌نژاد و نیز کاهش تحرک بخش‌های دیگر نظام، تنش دولت با دیگر بخش‌ها کاسته می‌شود؛ اما نیروهای حامی احمدی‌نژاد در سطح جامعه از نظر کمی و کیفی تضعیف شده‌اند.

به هر حال فارغ از قضاوت درباره این‌که حق با دولت است یا طیف‌های معترض جامعه، این وضعیت به سود کشور نیست و تداوم و رشد این شکاف چه بسا به تضعیف جدی عقبه اجتماعی نظام بینجامد. از هیمن رو هم دولت و هم مجموعه نظام باید تمام تلاش خود را انجام دهند تا این جریان اجتماعی معترض، در دل نظام تعریف شوند و راهکاری هم برای پاسخگویی به دیدگاه‌ها، احساسات و مواضع این جریان توسط خود نظام اندیشیده شود تا اثرگذاری این در جهت تضعیف نظام محقق نشود.

به نظر می‌رسد تأکید همیشگی رهبر انقلاب در خصوص جداکردن مردم و هواداران کاندیداها از اغتشاشگران – برخلاف برخی مدعیان اطاعت از رهبری – و نیز پرهیز دادن ایشان از هل دادن افراد خطاکار به جبهه دشمن در همین راستاست.

البته هم مجموعه نظام و هم دولت، ابزارهای مؤثری را برای میدان دادن به این جریان اجتماعی دارند و در صورتی که اراده آن باشد، می‌توان از طریق رسانه ملی، دولت سایه، نهادهایی چون مجمع تشخیص مصلحت نظام و حتی به کارگیری طیفی از متعرضین به نتایج انتخابات و بهره بردن از پتانسیل طیف معترض در راستای پیشبرد اهداف کشور در دولت و نیز جلب رضایت آن‌ها، این هدف را محقق نمود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: