رضاخان چگونه دیکتاتور شد؟

شعارهایی که در بیانیه های کودتاگران به رهبری سیدضیاالدین طباطبایی به چشم می خورد ،اغلب فریبنده وبه ظاهر خوشایند مردم بود،مبنی بر مبارزه با اشرافی گری ودفاع از حقوق طبقه ی کم درآمد که به طور مرتب تکرار وبر ذهن ودل مردم تلقین می شد

وقتی نام رضاخان برده می شود ،اولین چیزی که از شخصیت او در ذهن انسان تداعی می کند،قلدری ،ضددینی و غرب زدگی اوست .این که حجاب را از سرزنان مسلمان برداشت در مساجد وحسینیه ها را بست .روحانیون و حوزه ها را منزوی ساخت و در نهایت پای فرهنگ غرب را به این سرزمین اسلامی بازکرد .این هم روشن است که وی از اول چنین ماموریتی داشت وبه دست انگلیسی ها به این کار گماشته شده بود حال سوال این است چطور می شود یک همچون آدمی ناگهان در عرصه ی سیاسی ایران ظاهر شده ودر مدت اندکی مدیریت یک کشور اسلامی و رهبری مردم مسلمان وشیعه را به دست می گیرد؟چرا مردم وعلمای بزرگ به مدیریت وپادشاهی یک چنین آدم قلدری تن دادند؟علت چه بود که با حضور فقهای مبارزی مثل مدرس او توانست براحتی بر اریکه قدرت ومدیریت کشور تکیه بزند؟رضاخان چه ترفندها ونقشه هایی به کار برد تا تمام رقبای سیاسی از جمله علما وفقها را به سکوت وعقب نشینی واداشت ؟در این میان به علل وعناصر بسیاری می توان اشاره کرد ولی به مقتضای حال در این مقاله فقط به چند عنصر مهم بسنده می گردد:
پاسخ ظاهری به انتظارات مردمی
پس از انقلاب مشروطه به خاطر بروز اختلافات وتشتت آرا وعدم وجود رهبری نیرومند ،مردم ایران نتوانستند به اهداف مقدس خویش دست یابند.امید وآرزوهایشان به یاس تبدیل شد.در همین ایام وقوع جنگ جهانی اول مزید برعلت شد،فقر،تنگدستی،قتل وغارت وناامنی سرتاسر کشور را فرا گرفت .از سوی دیگر نزاع های جناحی وسیاسی احزاب وگروهها نیز مردم را خسته ،کوفته کرده وبه ستوه آورده بود.آنها اصلا دل خوشی از احزاب وجناح ها نداشتند ودر خارج از این جناح ها به دنبال یک منجی ومصلح کارآمد وبی رنگ وبو می گشتند.با توجه به مطالعات واطلاعات دقیقی که سیاست مداران انگلیسی از اوضاع ایران داشتند رضاخان بهترین گزینه برای این مهم بود .وقتی اوبه قدرت رسید تا حدودی توانست در کشور امنیت نسبی ایجاد کند ودر ظاهر جلوی بسیاری از قتل وغارت ها وناامنی ها را گرفت واین چیزی بود که مردم در دو ،سه دهه ی گذشته به انتظارش نشسته وآرزویش را می کردند.
تکرار شعارهای تند و عوام پسند
پس از کودتای رضاخانی ،شعارهایی که در بیانیه های کودتاگران به رهبری سیدضیاالدین طباطبایی به چشم می خورد ،اغلب فریبنده وبه ظاهر خوشایند مردم بود،مبنی بر مبارزه با اشرافی گری ودفاع از حقوق طبقه ی کم درآمد که به طور مرتب تکرار وبر ذهن ودل مردم تلقین می شد .سیدضیاء به عنوان رئیس الوزرای رضاخان

در بخشی از بیانیه ی معروف خود به نام «مرام نامه واساس نامه»می نویسد:
«..چند نفر اشراف واعیان که زمام مهام مملکت را به ارث در دست گرفته بودند مانند زالو،خون مردم وملت را مکیده ،ضجه ی وی را بلند می ساختند وحیات سیاسی و اجتماعی وطن ما را به درجه ای فاسد وتباه نمودند که حتی وطن پرست ترین عناصر ،معتقدترین اشخاص به زنده بودن روح ملک وملت ،امید خود را از دست داده ،کشور ایران را در میان خاک وخاکستر سرنگون می دیدند. پژمردگی وافسردگی وبالاخره نزدیک شدن آخرین لحظات اندیشه آور ادامه وضعیات را غیر ممکن می ساخت که موقع رسید این وضعیات خاتمه یابد .موقع رسید که عمر حکومت این طبقه سپری گردد مسببین فلاکت وپریشانی ایران که باز هم دست نالایق خویش را از عمارت فروریخته ی ایران نمی کشیدند به حساب دعوت شوند .بالاخره روز واژگون شدن وانتقام فرارسید .در این روز تاریخی وهولناک است که اراده ی نیرومند اعلی حضرت اقدس شاهنشاه (رضاخان)زمام امور را در دست من جای می دهد ،مرا روی کار می آورد…»1
سیدضیاء در بخش دیگراین بیانیه چنین ادامه می دهد:
«…لازم است عمارت متزلزل ولرزانی که مفتخواران در آن آشیانه نهاده اند سرنگون گردد.لازم است اداراتی که تاسیس آنها برای اسراف وتبذیر مال وپولی است که باقطرات عرق توده ی ملت تحصیل شده ،یا بالاتر وبدتر از همه به قیمت شرافت واستقلال ایران از اجانب قرض گرفته شده است از بین برود وبه جای آن بنیان محکمی استوار گردد که وظیفه ی خدمت به مملکت را از عهده برآید.»2
لازم است بنیان عدلیه ی ما که مرکز فجایع وجنایات است ،واژگون ومعدوم گشته و بر روی خرابه های آن ، یک عدالتخانه ی حقیقی که ارکانش مبنی بر عدل ونصفت باشد بناگردد،زیرا فقط چنین عدالخانه ای می تواند ،شالوده ی یک حکومت ملی باشد .لازم است قیمت زحمت ومشقت کارگران ودهقانان سنجیده گشته ودوره ی فلاکت وبدبختی آنان خاتمه یابد .برای حصول این مقصود ،اولین اقدامی که باید به عمل آید ،تقسیم خالصه جات واراضی دولتی ،مابین دهقانان وهمین طور وضع قوانین که زارع را از املاک اربابی بیشتر بهره مند سازد…»3
متن این بیانیه وبیانیه های دیگر که بازیرکی وعوام فریبی خاصی تنظیم شده بود ،توانست به بهترین وجه افکار عمومی را به خود جلب کند وسیدضیاءورضاخان راکه هر دو عامل انگلیس بودند،محبوب دلها نماید چرا که مردم سالها چشم انتظار تحقق چنین آرمان های مقدس بودند وامروز سیدضیاء ورضاخان زبان گویای آنهاشده بود .مردم براین باور بودند که فرشته ی نجات وملائک عدل وداد برکشورشان فرود آمده است .جالب این که شبیه همین بیانیه درچند مورد از طرف خود رضاخان هم صادر شد.عبدالله مستوفی که از نزدیک شاهد این ماجراها بود می نویسد :«از طرز انشای این بیانیه ها پیداست که سیدضیاء آن را نوشته وبه اسم سردار سپه منتشر شده است .چون همه می دانند یک افسر قزاق طبعا سواد وقریحه ی این قبیل نویسندگی ها را ندارد.»4
تظاهر به دین داری
یکی دیگر از عنصر عوام فریبی رضاخان ،تظاهر به دین داری بودکه اوتوانست بدین وسیله ،توده ی مردم بخصوص قشر مذهبی و روحانیون را از خود راضی کند وامثال آیت الله مدرس را هم که از ماهیت او کاملا آگاهی داشت،خلع سلاح ومنزوی سازد.یکی از مورخان که شاهد این دغل بازی ها و ریاکاری های سردار سپه بود ،می نویسد:«…محرم سال 1341 قمری که با اواسط پاییز سال 1300 شمسی تصادف کرد،از اوائل دهه ی اول ،در قزاق خانه ،چادر بزرگی برپا و روضه خانی مجللی راه انداختند .دسته های محلات هم برای رفتن به تکیه قزاق خانه ،رسم دیرین را تجدید کرده از اوایل دهه راه افتادند وهر روز با عده ی زیادی به این تکیه آمده سینه می زدند.سردار سپه وافسران قشون ،مانند صاحب مجلس از واردین پذیرایی می کردند.وجوه تمام طبقات مردم به این روضه خوانی رفتند… .5
این مورخ در ادامه می نویسد که در شصت سال گذشته یک چنین چیزی اصلا سابقه نداشت که ادارات دولتی ،آن هم قزاق ها مجلس عزا بپا کنند.فقط ناصرالدین شاه،آن هم در تکیه ی اختصاصی خود تعزیه برگزار می کرد که فقط جنبه ی خانوادگی داشت وهرگز عنوان وزارت وصدارت به خود نمی گرفت .6
اودر ادامه اضافه می کند:
«…من تا آن تاریخ عزاداری شام غریبان آذربایجانی ها را هیچ ندیده بودم در این سال برحسب تصادف ،شب 11 محرم به مسجد شیخ عبدالحسین(تکیه ترک ها )رفتم .دسته جات محلات با شمع های گچی که در دست داشتند هریک آمده نوحه ی شام غریبان خود را خوانده ،می رفتند.یک مرتبه متوجه شدم که دسته ای که افراد با لباس قزاقی خاکی بر تن دارند،وارد تکیه شدند.دیدم سردار سپه در پیش وعده ی پنجاه ،شصت نفری از افسران قزاق خانه هستند.با بازوبندهای مشکی وسربرهنه هریک،یک شمع گچی دست گرفته نوحه ی ترکی
گلمیشیخ ای شیعه لر ،شام غریبانه بیز ور ماقا باش ساغلیقی زینب نالانه بیز
شیعیان به شام غریبان حسینی آمده ایم تا به زینب نالان سر،سلامتی بگوییم
را افتان وخیزان ،خوانده واز مجلس خارج شدند.وزیر جنگ و ستاد ارتش وشام غریبان؟! وخواندن نوحه ی ترکی ؟! آن هم باسرو پاهای برهنه ؟! باور کردنی نیست…این اقدامات وجاهت زیادی پیداکرده به قدری سردارسپه را در نظر عامه وآخوندان وآخوندمنشان محبوب کرد که مجلسیان را هم که هیج یک معتقد به این کارها نبودند به فکر باز کردن دکان وجاهت ! در بغل دکان سردارسپه انداخت.»7
برخی مورخان دیگر نوشتند:رضاخان درماه رمضان نیز همین ترفند را دنبال می کرد .در شب های 23،21،19 ماه رمضان در قزاق خانه چادر مخصوص می زد ومراسم احیا برگزار می کرد و روزنامه ها نیز خبر آن را در سرتاسر ایران منعکس می کردند.8
حسین مکی در این باره می نویسد:
«…سردار سپه تصمیم داشت برای جلب رضایت طبقه سوم به یکی دو فقره تظاهر اکتفا نکرده ،این بازی را دائما تجدید کند ومخصوصا برای جلب نظر وتوجه روحانیون نیز نهایت کوشش را به عمل آورد .سردارسپه که بدون تردیدومبالغه یکی از باهوش ترین وپرکارترین افراد عصر خود محسوب می شد به خوبی دریافته بود که بزرگترین دشمنان از طبقه ی روحانیون می باشند که با نفوذ معنوی خود هر وقت بخواهد می توانند ضربت های سختی به او بزنند ولی سردارسپه به قول افصح المتکلمین (سعدی)که می گوید:
آن کسانی که آهنیین مشتند دشمنان را به دوستی کشتند
می خواست با تظاهر به دوستی آنها ،نقوذ آنها را از بین برده تا اگر خواست دست به اصلاحاتی بزند از این قوه ی معنوی دغدغه خاطری نداشته باشد.از این رو برای جلب نظر آنان ناظر شرعیات تعیین کرد…»9
سوء استفاده از حسن نیت علما
در سال 1342 قمری که آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی ومیرزای نایینی به مدت یک سال بود از عراق به ایران تبعید شده بودند بر اثر تلاش و وساطت سردارسپه به عراق بازگردانده شدند .سردار رفعت به دستور رضاخان ،آقایان را تا نجف همراهی ومشایعت کرد.این برخورد مورد خوشایند علما نجف قرار گرفت ،هنگام بازگشت سردار رفعت ،نامه ای تشکر آمیز به رضاخان نوشتند ودر ضمن آن تمثال امام علی و شمشیری را به عنوان شمشیر حضرت ابوالفضل به او فرستادند.
این کار علما اگر چه از روی حسن نیت انجام می گرفت ولی مورد سوء استفاده ی آشکار سردار سپه قرارگرفت .به دستور او ، این تمثال وشمشیر طی مراسم ویژه وارد مرز ایران شد.در طول مسیر به هر شهری که این کاروان وارد می شد ،مردم را به استقبال آن می آوردند.در کنار آن اغلب روزنامه های همسو گزارش آن را در سرتاسر ایران منعکس می کردند.علاوه پس از یک هفته تبلیغ ،روز جمعه دوم ذیقعده 1342 رضاخان طی مراسمی باشکوه وبا حضور هزاران نفر از طبقات مختلف مردم ،نمایندگان مجلس ،علما،سفرای ترکیه و افغان ،هدیه تمثال مبارک را جشن گرفت وشمشیر به اصطلاح حضرت ابوالفضل را به کمتربست. 10
وقتی این خبر در شهرهای دیگر ایران انتشار یافت تلگراف های بسیاری از مناطق مختلف به عنوان سردارسپه به تهران مخابره وسرازیر شد که حاوی تعریف وتمجید وحمایت از وی بود .با این که اغلب این تلگراف ها از جانب روسای قزاق ها، فرمایشی بود ولی انعکاس آن در روزنامه ها سبب تحریک وتشویق اذهان عمومی مردم به سمت حمایت از رضاخان به عنوان ناجی ملت ایران شد.وبدین ترتیب پایه های حکومتی اوروز به روز قوی تر و مردمی تر جلوه نمود .به طوری که دیگر مخالفینش جرات اظهار وجود نداشتند واگر کسی حرفی می زد فوری متهم به خیانت به دین و دولت شده و از صحنه خارج می گشت .بنابراین تاثیر شگرف عوام فریبی وتظاهر به دین داری را در به قدرت رسیدن رضاخان نباید دست کم گرفت.
1-شرح زندگانی من ،عبدالله مستوفی ،ج2،ص1812
2-همان،ص1813
3-همان ،ص1814
4-همان ،ص1822
5-همان ،ص2144
6-همان ،ص2142.
7-همان،ص2145.
8-تاریخ بیست ساله ایران،حسینی مکی ،ج3،ص45 .
9-همان،ص52.
10-همان،ص47 .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: