پدیده‌ای به نام احمدی‌نژاد

فؤاد صادقی

حدود دو هفته تا برگزاری مراسم تنفیذ احمدی‌نژاد به عنوان رئیس دولت دهم باقی مانده است و وی با انتصاب اسفندیار رحیم مشایی به عنوان معاون اول خود نشان داد که غافلگیری از ویژگی‌های اصلی سبک مدیریت وی به شمار می‌آید، خصوصیتی که بر پیچیدگی و غیرقابل پیش‌بینی و اعتماد بودن افزوده است، نگارنده که حدود ده سال، و چند سال پیش از انتصاب وی به عنوان شهردار تهران است که محمود احمدی‌نژاد را از نزدیک می‌شناسد، هنوز ارزیابی سطحی از ویژگی‌های شخصیتی وی ندارد چه برسد بسیاری از مسئولان کشور و شخصیت‌های سیاسی که آشنایی آنان با احمدی‌نژاد غالباً به پس از آغاز دوره شهرداری و ریاست‌جمهوری وی بازمی‌گردد.
با این وجود به نظر می‌رسد گردآوری تحلیل‌های متفاوت درباره احمدی‌نژاد فرصت را برای فراهم کردن ارزیابی مناسبی از ویژگی‌های شخصیتی وی فراهم می‌کند.
در این فرصت دیدگاه‌های مختلف راجع به رئیس دولت‌های نهم و دهم از بدبینانه‌ترین دیدگاه تا خوش‌بینانه‌ترین آن‌ها را به صورت فشرده مرور می‌کنیم:
دیدگاه‌ اول: در این دیدگاه احمدی‌نژاد، فردی شناخته می‌شود که هدف آن سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است، بر اساس نگاه معتقدان به این دیدگاه ، عملکرد وی در موضوعاتی نظیر هولوکاست و محو اسرائیل، تغییر مواضع شدید در سیاست خارجی در سال پایانی دولت نهم نسبت به دو سال نخست آن، استفاده اسرائیل از مواضع رادیکال احمدی‌نژاد و تداوم ریاست جمهوری وی، تأثیر طرح اتهامات و روش افشاگرانه او علیه برخی علما و شخصیت‌های نظام بر سست شدن ثبات جمهوری اسلامی و ایجاد اختلافات در سطوح بالا از جمله شواهد و قرائنی است که نشان می‌دهد که عملکرد محمود احمدی‌نژاد در جهت فروپاشی نظام جمهوری اسلامی قرار دارد، انزوا در سیاست خارجی و صدور قطعنامه‌هایی که حتی در دوران جنگ نیز سابقه نداشته است، ‌از بین رفتن سرمایه‌های ارزی، افزایش نارضایتی داخلی و تضعیف جایگاه نهادهای کلیدی نظام مانند جایگاه رهبری، سپاه‌پاسداران، شورای نگهبان به دلیل اشتباهات غیرقابل توجیه وی از جمله دیگر دلایل معتقدان به دیدگاه اول محسوب می‌شود.
دیدگاه دوم: کسانی که به این دیدگاه اعتقاد دارند، ‌محمود احمدی‌نژاد را صرفا‌ً یک بازیگر سیاسی می‌دانند، ‌که مانند دیگر بازیگران در جهت منافع خود و کسب قدرت بیشتر حرکت می‌کند، از دیدگاه این گروه ، تغییر پیاپی مواضع ایدئولوژیک و راهبردی وی در کنار عبور از مرزهای قانونی و اخلاقی در سخنان و عملکرد سیاسی بیش از آن‌که ناشی از هدف وی برای فروپاشی نظام باشد ناشی از برداشت‌های شخصی و مشاوره‌های نزدیکان وی به ویژه رحیم مشایی است.
معتقدان به دیدگاه دوم تقریباً همان نگاهی که دیدگاه اول به احمدی‌نژاد دارد را نسبت به مشایی دارند، استناد آن‌ها به سابقه حضور مشایی در وزارت اطلاعات و سپس اخراج از این وزارتخانه در سال 1365، عضویت قبلی همسر وی در گروهک‌های چپ ، مواضع مشایی راجع به دوستی با مردم اسرائیل و آمریکا، سفرهای مکرر وی به انگلیس، کانادا و آمریکا که خارج از چارچوب و موقعیت رسمی وی انجام شده است طراحی برنامه‌هایی که دولت نهم را به درگیری و تقابل با علما کشانید از جمله ورود زنان به ورزشگاه، حضور در مجلس رقص ترکیه، دوستی با مردم اسرائیل، استفاده از قرآن در انجام حرکات موزون مواردی است که معتقدان به این دیدگاه با استناد به آن نتیجه می‌گیرند که امکان نفوذ سرویس‌های خارجی بر دولت نهم از طریق مشایی که تا حدی بر احمدی‌نژاد تسلط دارد جدی است.
دیدگاه سوم: ‌در این دیدگاه احمدی‌نژاد فردی معرفی می‌شود که قصد تصاحب و تغییر ساختار قدرت در جمهوری اسلامی را دارد، ‌معتقدان به این دیدگاه و ی را از نظر فکری پیرو مکتب آیت‌ا… مصباح یزدی معرفی می‌کنند و بر این نظر تأکید دارند که هدف نهایی احمدی‌نژاد تبدیل جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است و وی در این مسیر ابتدا از اصلاح‌طلبان، سپس از هاشمی، بعد از اصولگرایان متنقد خود و سرانجام از رهبری عبور خواهد کرد.
معتقدان به دیدگاه مذکور، حمایت سرسختانه چهره‌هایی نظیر آیت‌ا.. مصباح یزدی، آیت‌ا.. خزعلی، آیت‌ا.. خوشوقت که اعتقاد چندانی به نقش مردم در اداره قدرت را ندارند از جمله قرائن نگاه خود برمی‌شمارند.
دیدگاه چهارم: از این نگاه، ‌محمود احمدی‌نژاد فردی است که تشنگی سیری ناپذیری به قدرت دارد و این تمایل به کسب قدرت و حفظ آن است که برانگیزاننده و سازمان‌دهنده رفتار وی است نه هیچ دیدگاه تئوریک و ایدئولوژیک، بر اساس نگاه معتقدان به این دیدگاه ، حرکت‌های احمدی‌نژاد را صرفاً ‌باید در سطح تاکتیکی و کوتاه مدت ارزیابی کرد و نمی‌توان استراتژی، راهبرد بلند مدتی را در نگاه وی یافت. بر اساس این دیدگاه، رقبای احمدی‌نژاد صرفاً در چارچوب نظریه آشفتگی ممکن است، ‌و از جهت آن‌که خود را فاقد توانمندی‌ها و حمایت‌های متعارف در ساختار قدرت و جامعه می‌داند، ‌به این نتیجه رسیده است که صرفاً با برهم ریختن نظم و رویه موجود است که می‌تواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد از این رو بنا را بر غافلگیری دوستان و دشمنان گذاشته و سعی دارد خود را غیرقابل پیش‌بینی جلوه دهد.
از نگاه این دیدگاه حرکت‌های احمدی‌نژاد اگرچه برای نظام و جامعه هزینه‌های سنگینی داشته است اما هدف وی که تداوم حضور خود بر قدرت را دارد تأمین کرده است و برای وی اصولاً آينده دراز مدت معنای ندارد.
دیدگاه پنجم: از این منظر، ‌احمدی‌نژاد فقط یک نیروی سیاسی با ویژگی های خاص است . ‌وی زمانی که بروز خود را در خدمت به دولت سازندگی و هاشمی رفسنجانی یافت در آن مسیر افراط کرد و پس از رسیدن به شهرداری و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دریافت که دشمنی با هاشمی و بقیه نسبت به راست افراطی می‌تواند زمینه بروز خواست‌های درونی وی را فراهم کند. از این نگاه حرکات احمدی‌نژاد را نباید چندان عمیق،‌ یا از روی کینه یا علاقه درونی تحلیل کرد بلکه وی فردی است که برای بروز شخصیت خود، احتیاج به میدان و زمینه مناسب دارد و در دولت نهم این فضا از سوی راست افراطی برای وی فراهم شده است، ‌منتقدان به این دیدگاه برخی حرکت‌های احمدی‌نژاد در جهت مخالفت با گشت ارشاد یا شکستن تابو در سیاست خارجی را در این راستا تحلیل می‌کنند که وی می‌خواهد در همه اقشار و همه نگاه ها محبوب و مورد توجه باشد. بنابراین در تحلیل و ارزیابی وی باید نگاه روانشناسانه را محور قرار داد.
دیدگاه ششم: از زاویه این نگاه احمدی‌نژاد فردی است مانند سایر افراد با نقاط قوت و ضعف متعدد، آن‌چه که موجب شده است وی به یک‌باره در مرکز توجهات و ساختار قدرت قرار گیرد نه سازماندهی و برنامه‌ریزی چندین ساله سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه است نه بر اساس برنامه‌ریزی و انگیزه‌های شخصی وی، بلکه بخش زیادی از این حوادث بنابر شرایط و موقعیت‌های خاص زمانی و مکانی رخ داده و دست تقدیر و تصادف را به احمدی‌نژاد فرصتی داده که وی توانست از آن استفاده کند. این دیدگاه حرکت‌های احمدی‌نژاد پس از ریاست جمهوری را نیز در چارچوب نظریه شخصیتی وی به عنوان فردی معمولی با نقاط قوت و ضعف گوناگون ارزیابی می‌کند و شرایط غیرعادی کشور در طول چهار سال گذشته را ناشی از آن می‌داند که فردی غیرمناسب با این جایگاه در ریاست دولت قرار گرفته و طبعاً‌ این نتایج باید به وقوع می‌پیوست.
دیدگاه هفتم: از این منظر، ‌محمود احمدی‌نژاد فردی از جنس مردم بود که خواست الهی و فضای عمومی جامعه موجب شد تا وی بر جایگاه ریاست قوه مجریه تکیه کند، ‌وی دارای اعتقادات مذهبی و اجتماعی مانند بسیاری از مردم است که به طبقات محروم و امام و رهبری علاقه خاص دارد، و این علایق جهت‌گیری‌های اصلی وی را شکل می‌دهد،‌ با این وجود به دلیل آن‌که احمدی‌نژاد فاقد تجربیات کافی، تشکیلات خوب و دیدگاه‌های قوی است ، موجب شده ضریب اشتباهات و ناهماهنگی‌ در مدیریت وی به ویژه در عرصه اقتصاد و فرهنگ و سیاست خارجی و عدالت اجتماعی بالا رود .
در این دیدگاه برخی اصرارهای احمدی‌نژاد در برابر بزرگان اصولگرا و رهبری که گاهاً تعبیر به لجبازی می‌شود غیرقابل قبول تلقی می‌شود که باید در این موارد رئیس‌جمهور به نظر مراجع و بزرگان ملتزم باشد، مواردی نظیر دفاع از مشایی درباره دوستی با مردم اسرائیل، الحاق سازمان حج به میراث فرهنگی و انتصاب مشایی به عنوان معاون اولی از این جمله است، ‌به طور کلی در این دیدگاه احمدی‌نژاد بدون مشایی تقریباً رئیس‌جمهوری مطوب است.
دیدگاه هشتم: در این دیدگاه احمدی‌نژاد به عنوان یک سرباز وفادار به نظام و رهبری ارزیابی می‌شود که با وجود برخی اشکالات کوچک و قابل چشم‌پوشی خدمات شایان توجهی به انقلاب و رهبری داشته است.
وی با سازماندهی آبادگران در انتخابات دور دوم شورای شهر تهران و سپس عملکرد موفق در شهرداری زمینه بازگشت اقبال عمومی به اصولگرایان را پس از پیروزی‌های پیاپی اصلاح‌طلبان فراهم آورد و در دولت نهم نیز در عرصه‌های حیاتی نظیر پرونده هسته‌ای و مبارزه با فساد اقتصادی و دانه‌درشت‌ها روی زمین مانده را جامعه عمل پوشاند،‌از این دیدگاه حمایت‌های بی‌شائبه و بی‌سابقه آیت‌ا.. خامنه‌ای از احمدی‌نژاد پاسخی به خدمات بی‌نظیر اوست، ‌احمدی‌نژاد بدین خاطر با اقبال بی‌سابقه و رأی 24 میلیونی مردم در انتخابات حمایت شده است و نقش او همانند مالک اشتر علی(ع) که شجاعانه مشغول جهاد و مبارزه در جهت اهداف نظام و رهبری است.
دیدگاه نهم: در این دیدگاه احمدی‌نژاد به عنوان مجاهد و عدالت‌طلبی بی‌بدیل شناخته می‌شود که در اوج دوران حاکمیت دیدگاه غربگرا و تجدیدنظر طلب وارد میدان شد، و با ورود وی، گفتمان عدالت و ارزش‌ها در انقلاب احیا شد، ‌از نگاه معتقدان به این دیدگاه، با ظهور حرکت‌های شجاعانه احمدی‌نژاد، بسیاری از بزرگان و دلسوزانی که به دلیل تغییر فضای غالب جامعه و نخبگان در دفاع از ارزش‌ها دچار عقب‌نشینی شده بودند به صحنه آمدند. از این نگاه ، تاریخ انقلاب به قبل و بعد از دولت نهم تقسیم می‌شود و احمدی‌نژاد نقش رهبری جنبش عدالت‌طلبی را در ایران و حتی جهان ایفا می‌کند،‌بر اساس این دیدگاه وی تمام ویژگی‌های یک رهبر اجتماعی را داراست، ‌شجاعت، صراحت، قدرت نفوذ حکم و پویایی احمدی‌نژاد از او رهبری در جایگاه ریاست‌جمهوری ساخته است.
معتقدان به این دیدگاه نه تنها احمدی‌نژاد را منجی انقلاب می‌دانند بلکه تنها راه بقای عدالت‌طلبی و انقلاب اسلامی را حمایت از او عنوان می‌کنند.
اگرچه نگارنده نیز همانند بسیاری دیگر از ناظران هیچ‌یک از این دیدگاه‌ها را به طور کامل نمی‌پذیرد، اما واقعیت آن‌ است که اکثر جامعه با ارزیابی نزدیک به یکی از نگاه‌ها به مخالفت یا حمایت از احمدی‌نژاد می‌پردازند، ‌این‌که گروهی وی را با 24 میلیون رأی محبوب‌ترین چهره تاریخ ایران می‌دانند و گروهی آرای صحیح وی را در حد چند میلیون دانسته و نتیجه اعلام شده را شعبده‌بازی می‌دانند نشان از اختلاف عمیقی است که ریشه در فرضیات و نگاه‌های متناقض منعکس شده در دیدگاه‌های نه گانه فوق دارد.
به نظر می‌رسد تا زمانی که ارزیابی نسبتاً شفافی از محمود احمدی‌نژاد در افکار عمومی پدید نیاید، اختلافات فوق پابرجاست، ‌این‌که آیا شخص احمدی‌نژاد تمایلی به این شفاف‌سازی دارد و یا تصمیم دارد با ادامه تمایلات و رفتارهای ابهام‌امیز و پارادوکسیکال بر سردرگمی تحلیلگران و افکار عمومی در ارزیابی شخصیتی وی دامن بزند و تناقض در دیدگاه‌ها را عمیق‌تر کند، ‌پرسشی که پاسخ آن نیازمند زمان است اما توجه به این شکاف اجتماعی ناشی از تناقض در دیدگاه‌های فوق و پیامدهای خطرناک این شکاف در عرصه‌های گوناگون موضوعی است که به راحتی نمی‌توان از کنار آن گذشت.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: