آیا تسامح ایرانیان بالا رفته است؟

ماه‌های اخیر تصاویر بی‌سابقه‌ای در چشمان ناظران و لنزهای دروبین‌های رسانه‌ها ثبت شد، از چندین هفته قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری شاهد تنوع قشر و فرهنگی در تجمعات و تعاملات اجتماعی بودیم.
حضور دختران و زنان که پوششی کاملاً غربی داشتند، در میتینگ‌های انتخاباتی دکتر احمدی‌نژاد و در برخی موارد دست‌افشانی و رقص آزادانه آن‌ها در معابر عمومی در حالی در مقابل دیدگان حیرت‌زده عابران و ناظران رخ می‌داد که چند ماه قبل، این زنان و دختران با پوششی کامل نیز مجبور به همراهی با خودروهای گشت ارشاد می‌شدند. اما در فضای انتخاباتی و حتی میتینگ‌های شادمانی پس از انتخابات ستاد دکتر احمدی‌نژاد شاهد حضور آزادانه آن‌ها بودیم و نه تنها این حضور توسط اکثریت افراد که ظاهری بسیجی داشتند، با مشکل مواجه نمی‌شد، بلکه رسانه‌های حامی دولت نظیر فارس و جام‌جم و حتی دوربین‌های صداوسیما نیز عنایتی ویژه به این بانوان با ظاهری غیراسلامی داشتند.

در سوی دیگر هم وضع به همین منوال بود: جریان روشنفکری و اصلاح‌طلب حامی مهندس موسوی نیز با اشتیاق از حضور پرشمار نیروهای حزب‌اللهی حامی موسوی استقبال می‌کرد و حتی در تظاهرات اعتراض‌آمیز پس از انتخابات نیز روحانیون و نیروهای معتقد به انقلاب در میان هواداران موسوی فراوان دیده می‌شدند.

حتی در شهری مانند قم که مذهبی‌ترین شهر شیعی در جهان محسوب می‌شود، شاهد بودیم به رغم آن‌که جریانی که تابلودار انقلاب و اسلام بود به شدت از احمدی‌نژاد حمایت می‌کرد، تعدادی از مراجع و علمای شاخص حوزه با رویی گشاده از موسوی و رضایی در دفاتر خود استقبال کردند .

قطعاً این تنوع سیاسی فرهنگی عمیق‌تر از موارد فوق است، چرا که حضور فردی مانند مهندس موسوی در رهبری جریانی که اکثریت قریب به اتفاق روشنفکران و اقشار نوگرای جامعه را شامل می‌شود یا حمایت جمعی از نخبگان و دانشگاهیان از فرمانده پیشین سپاه پاسداران، نشان از پدیده‌ای جدید در جامعه ایرانی می‌دهد.

پیش از این شاهد یکدستی فرهنگی بیشتری در میان جریانات سیاسی بودیم و بین سلایق و علایق فکری، اقتصادی و فرهنگی رهبران و پیروان جریانات سیاسی مراقبت کاملاً محسوسی به چشم خورد. به بیانی دیگر، جریانات سیاسی در جامعه از هویت نسبتاً یکسان فرهنگی برخوردار بودند و اگر این هویت نیز وجود نداشت، جریان هوادار یک کاندیدا به بخش‌های مجزایی تقسیم می‌شد که نه تنها رابطه مؤثری با یکدیگر نداشتند بلکه حتی در جهت نقد و نفی همراهان خود پیش می‌‌رفتند. اما به نظر می‌رسد رخ دادن حادثه‌ای جدید موجب بروز تنوع فرهنگی و عقیدتی در جریانات سیاسی جامعه شده است.

حتی اگر بپذیریم تنوع فرهنگی موجود در هواداران دکتر احمدی‌نژاد نیز تا حدودی ساختگی و اجاره‌ای باشد و هواداران فعال ایشان به صورتی نسبتاً یکدست از اقشار مذهبی باشد، تنوع فرهنگی در رهبری و بدنه هواداران موسوی، با این فرض‌ها قابل توجیه نخواهد بود.

بنابراین به نظر می‌رسد ‌حادثه‌ای که به صورت نرم و تدریجی در بطن روند پرشتاب انتخابات در جامعه ایران رخ داد، تزریق روحیه تسامح فرهنگی و پذیرش همزیستی مسالمت‌آمیز این سلایق نه تنها درون یک جامعه، بلکه درون یک جبهه و یک واحد اجتماعی بود.
آن‌چه که از شواهد و قرائن قابل تفسیر می‌باشد، این است که مردم و نخبگان جامعه ایرانی پذیرفته‌اند با فردی که هر چند از نظر عقاید، سبک نگرش و ظاهر و رفتار فرهنگی در چارچوب دیدگاه‌های آنان جا نمی‌گیرد، در یک حادثه اجتماعی تعامل مثبت برقرار کنند و حتی وی را در جایگاه تأثیرگذاری و رهبری جریان پذیرا شوند.
این حادثه مهم در راستای ناآرامی‌های پس از انتخابات مغفول واقع شده است، اما تأثیرگذاری آن بر سرنوشت جامعه ایران قابل توجه خواهد بود.
تسامح پدید آمده از برآیند رقابت‌های انتخاباتی در مردم، می‌تواند نسخه‌ای مؤثر برای جبران بخشی از شکاف فزاینده اجتماعی در جامعه ایران باشد.
جامعه‌ای که در سال‌های اخیر هر روز شاهد تجزیه و انشعاب در گروه‌های اجتماعی و افزایش شکاف میان اقشار و گروه‌های مختلف بود، امروز می‌تواند حول یک هدف سیاسی، بازیابی شده و بر اثر تعاملات جدید، بخشی از این تجزیه‌ها تبدیل به ترکیب‌های تازه شود.
اگر چه قطعاً این تعاملات موجب کاهش شکاف‌های فرهنگی فعلی میان اقشار گوناگونی که در یک جبهه قرار گرفته‌اند، خواهد شد، اما این به معنای آن نیست که افزایش ظرفیت تحمل و همزیستی آرا و سلایق گوناگون را تاکتیکی بدانیم.
به نظر می‌رسد آن‌چه که در ایران و طی چند هفته رخ داد، سیری طولانی بود که یک ملت بایستی در سال‌ها و حتی دهه‌ها طی کند، اما کاتالیزور انتخابات موجب تسریع در آن گردید. البته توجه به این نکته نیز ضروری است که این دستاورد هنوز تثبیت شده نیست و قابلیت انحطاط و برگشت به گذشته را داراست، اما آن‌چه که ضروری است، توجه به ارزش و اهمیت ایجاد این ظرفیت جدید است که میان همراهان و رهبران آن، تنوع عقاید، سلایق و رفتار به سادگی تحمل می‌شود.

Advertisements

ماجرای ادبیات نامتناسب و تعابیر چاله میدانی احمدی‌نژاد

اعتمادملی، احمد پورنجاتی: این روزها حرف‌های بسیاری برای «گفتن و نوشتن» و بیش از آنها، برای «نگفتن و در صفحه دل نهفتن» وجود دارد. گفت‌وگوی پررمز و راز «نگاه‌ها» غوغایی به پا كرده است. پیش از این هیچ‌گاه شاهد چنین «غوغای نگاه» در جامعه ایران نبوده‌ایم. چه می‌شود كرد؟ انگار هر روز كه می‌گذرد، فهرست «حسرت‌های به دل مانده» و «آرزوهای برباد رفته» ما قد می‌كشد، قامت امیدمان پشت یك دیوار بلند، هر روز بلندتر از دیروز، گم می‌شود! آیا كم‌كم داریم به این وضع عادت می‌كنیم؟ شاید! اما نه از سر بی‌مسوولیتی و بی‌خیالی، بلكه از فرط تكرار!

هرچه باداباد! اما بگذارید یك مورد دیگر بر «سیاهه حسرت‌های ناكام» بیفزایم. كاش برای تصدی برخی «مسوولیت‌های بزرگ»، پست و مقام‌های مهم حكومتی همچون ریاست‌جمهوری، برخورداری از «ادبیات شایسته» به عنوان یكی ازمعیارهای قانونی «صلاحیت» مورد توجه و تاكید قرار می‌گرفت. مگر ادبیات گفتاری هركس در واقع جلوه‌گاه شخصیت و منش او نیست؟! مگر نگفته‌اند: «المُرء مخبوء تحت لسانه: انسان در پس پرده زبانش پنهان است.» و تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد!
مگر نگفته‌اند: «ادب المرء خیر من ذهبه: ادب مرد به ز دولت اوست»؟

در حالی كه حتی یك شخص عادی در گفتار خود با دیگران نباید به ورطه «ادبیات ناشایست» در غلتد، آیا یك مقام مسوول در نظام، در هر رده‌ای و به ویژه در موقعیت ریاست‌‌جمهوری یك كشور، اجازه دارد به هر نحو و با هر ادبیات و واژگان كه میلش كشید یا برحسب نوع تربیت و عادت، سخن بگوید؟! لازم نیست كسی به ضرب و زور و تكلف و تصنع، فاضلانه و ادیبانه سخن بگوید اما «عامیانه» سخن گفتن، هرگز به مفهوم «عوامانه و بی‌مبالات» سخن گفتن نیست. یك «رئیس‌جمهور» باید مراقب ادبیات گفتاری خود باشد. خواه ناخواه، چه موردپسند باشد یا نباشد، نوع گفتار و ادبیات مقامات ارشد یك نظام، به حساب ادبیات و شخصیت یك ملت گذارده می‌شود، بخشی از تاریخ و هویت یك ملت را شكل می‌دهد. اینك اما چه می‌شود گفت! غمگنانه و بی‌اغراق باید اعتراف كنیم كه هیچ‌گاه در سه دهه استقرار نظام جمهوری‌اسلامی، تا به این حد كه در چهارساله دولت نهم شاهد بوده‌ایم، ادبیات نامناسب و «خلاف شأن» از سوی یك مقام حكومتی در رده رئیس‌جمهور، به كار گرفته نشده است. امام(ره) كه جای خود را داشت، كه حتی برای خطاب به رئیس‌جمهور آمریكا نیز از تعبیر «آقای كارتر» استفاده می‌كرد، هیچ یك از سه رئیس‌جمهور پیشین نیز از دایره «ادبیات شایسته» فراتر نرفتند. البته شاید به این دلیل ادبیات گفتاری آقای احمدی‌نژاد، به ویژه آنگاه كه قصد القای صمیمیت و صراحت و قاطعیت دارد، بیشتر گزنده و نامناسب و «خلاف شأن» جلوه می‌كند كه از نابختیاری، بلافاصله پس از آقای خاتمی به ریاست‌جمهوری رسیده است كه گفتار و كردارش برازنده و شایسته شأن ملت ایران بود و فروتنی و ادب مثال‌زدنی در برابر كرامت انسان، فارغ ‌از دوری و نزدیكی سیاسی و عقیدتی، حسرت انگیز! اما، صرفنظر از این كنتراست تاریخی و شخصیتی نیز اصل مساله همچنان به قوت خود باقیست.

به آخرین نمونه از ادبیات گفتاری رئیس دولت نهم توجه كنید: «بگذارید مراسم تحلیف برگزار شود، دولت كارش را شروع كند، یقه‌شان را می‌گیریم و سرشان را می‌چسبانیم به سقف»

این بخشی از سخنان آقای محمود احمدی‌نژاد در مراسم «هم‌اندیشی اساتید بسیجی» در شهر مشهد است. در ادبیات دربار قاجار، به‌ویژه در دوران سلطان صاحبقران ناصرالدین‌شاه، از تعبیرهایی همچون: «راحت شود» ـ یعنی با شیوه‌های خاص همچون نوشاندن «قهوه قجری» و «رگ زدن» سر به نیست یا «پدرسوخته» برای توهین و تحقیر و یا «خیالات می‌فرمایید» برای بی‌ربط و غیرمنطقی خواندن اظهارنظر دیگران فراوان استفاده می‌شد.

اما در قرن بیست و یكم در فضای جامعه ایران پس از انقلاب، با داعیه فرهنگی و دینی بودن و با آن همه آموزه‌های

ادامهٔ مطلب »

سایت توکلی:شش اشتباه اخیر احمدی نژاد

سایت الف اشتباهات اخیر ریس جمهور را برشمرد.
این سایت نوشت:
اشتباه اول آقای احمدی نژاد این بود که بر فرض درستی اعتقاد ایشان به شایستگی و توانایی های آقای مشایی، می بایست فضای فکری مناسبی را در سطح جامعه و نخبگان بویژه روحانیت برای این تصمیم آماده می نمود ودر صورت موفقیت در ایجاد چنین شرایطی، نامبرده را به این سمت منصوب می کرد. ظاهراً تصور ایشان چنین بوده که منتقدان در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته و اعتراضات پس از مدتی خاموش خواهد شد. این می تواند حاکی از عدم شناخت کافی و کامل از افکار و انتظارات جامعه از سوی ایشان باشد.
دومین اشتباه آقای رئیس جمهور این بود که پس از اعلام خبر انتصاب معاون اولی آقای مشایی در ٢٦ تیرماه در مشهد و دریافت نامه دستور ملغی نمودن این انتصاب در٢٧ تیرماه از سوی رهبرانقلاب که طبق ماده قانونی مورد اشاره خود آقای احمدی نژاد لازم الاجرا می بود تاخیر نمود واین حکم در تاریخ دوم مرداد اجرا گردید. این تاخیر یک هفته ای با توجه به اطلاع همگان از وجود چنین نامه و مضمون آن، نه تنها در بهبود موقعیت آقای مشایی در افکار عموم و خواص جامعه تاثیر نداشت بلکه موجب ضعیف جلوه نمودن رابطه مستحکم رهبری و رئیس جمهور و بروز گمان های منفی نسبت به ایشان نیز گردید.
سومین اشتباه آقای احمدی نژاد این بود که به مفاد این دستور عیناً عمل ننمود. در دستور آمده که حکم ملغی شود در حالیکه آقای مشایی پس از علنی شدن نامه رهبری استعفا نمود و آقای احمدی نزاد با این استعفا موافقت کرد. در اینصورت حکم ملغی نشده است بلکه به استعفا پاسخ داده شده و اگر چه نتیجه در هر حال یکی است ولی شیوه اجرا کاملاً منظور متفاوتی را بیان می کند.
چهارمین اشتباه آقای احمدی نژاد لحن و ادبیات سرد و رسمی بکار گرفته درپاسخ به نامه رهبری است به خصوص پس از نامه پذیرش استعفای آقای مشایی که همراه با تکریم ها و تجلیل ها و اظهار تاسف هاست. چنین لحنی نیزبه نوعی تعمد در اظهار نارضایتی و ناراحتی ایشان از لغو حکم انتصاب است.
پنجمین اشتباه اقای رئیس جمهورانتصاب فوری آقای مشایی به ریاست دفتر نهاد ریاست جمهوری بود. این انتصاب با مضمون مصلحت اندیشی مورد سفارش در نامه رهبری هم خوانی نداشت و ایشان را بی توجه به آن مطلب نشان می دهد هر چند مقام پایین تری را به ایشان واگذار می کند اما همچنان او را در یک موقعیت کلیدی حفظ می کند.
اما ششمین اشتباه آقای احمدی نژاد برکناری وزیر یا وزرایی از کابینه پس از این تحول ودرست چند روز مانده به پایان دوره دولت نهم بود. این اشتباه بزرگ چند پیامد بسیار مهم در پیش رو داشت :
١) نشان می داد عصبانیت آقای احمدی نژاد از این واقعه جدی است طوریکه ایشان بدنبال اولین موقعیتی است تاعصبانیت خود را علنی و اعلام کند و این با عزل وزرایی که ظاهراً با موضوع آن انتصاب اظهار مخالفت داشتند بهتر عملی می گشت. در حالیکه ایشان باید عصبانیت خود را فرو می خورد واز انجام حکمی که به مصلحت ایشان و کشور بود اینچنین ناراحت نمی شد.
٢) وزیر یا وزرایی را مورد قهر و غضب قرار می دهد که در انتصاب آنها در تمام ادوار گذشته و دولت ها بدلیل اهمیت جایگاه آنان هماهنگی کاملی با نهاد رهبری وجود داشته است و این نیزپیامی خوشایند به استحکام روابط و تعاملات بین این دو نهاد نمی توانست باشد.
٣) در شرائط حساس کنونی و نقش تعیین کننده وزارت اطلاعات، عزل غافلگیرانۀ وزیر می تواند وضعیت نامطلوبی برمدیریت این نهاد و امور جاری آن به جای گذارد و این اقدام به هیچ وجه با درایت ومصلحت کشورداری سازگار نبود.
٤) این اقدام آنقدر شتابزده و فوری انجام گرفت که به پیامد آن یعنی عبور کابینه از حد نصاب و غیرقانونی شدن جلسات هیئت دولت تا پس از رای اعتماد و مشکلات عدیده حاصل شده پس از آن توجهی نشده بود. طبق اعلام خبرگزاری ها عزل دو وزیر اطلاعات و ارشاد به آنها ابلاغ و این خبر باضافه معرفی جانشینان آن دو از طریق پخش پیامک نهاد ریاست جمهوری اعلام گردیده بود. اما با واکنش سریعی که از طریق نمایندگان مجلس در خصوص حد نصاب کابینه طرح شد عزل وزیر ارشاد منتفی اعلام شد. عصبانیت و شتابزدگی بخصوص در اشتباه اخیر بوضوح چهره ای بسیار شکننده و غیر قابل پیش بینی از ریئس جمهور ترسیم نمود. چهرهای که در برخی تصمیمات و رفتارهای گذشته ایشان نیز تا حدی احساس می شد.
سلسله اشتباهات یاد شده که با عزل وزیر اطلاعات تائید و تکمیل شد متاسفانه اثرات ناخوشایندی را در حرکت اجرایی کشور با سکانداری آقای احمدی‌نژاد در آستانه آغاز دوره چهارساله دوم بوجود آورده است. نقش محوری ریاست جمهوری در برقراری تعامل بین نهادهای رهبری و تقنینی از یکسو و بدنه نظام اجرایی کشور از سوی دیگر ضرورت همکاری نزدیک و اعتماد و احترام متقابل را ایجاب می کند. بویژه در تعامل منحصربفرد نهاد رهبری و ریاست جمهوری، استحکام این اعتماد و همکاری بسیار خطیر است. حمایت های آشکار و پنهان رهبری از دولت‌ها چه در دوره امام خمینی و چه در دوران آیت‌الله خامنه‌ای به‌خصوص در چهار سال گذشته در پیشبرد امور دولت و هموار نمودن مشکلات آن تعیین کننده بوده است. طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ولی فقیه یک مقام تشریفاتی نیست که تنها از حمایت‌های معنوی و سیاسی او بهرمند شده و با تکریم و احترام یاد شود بلکه مقامی است مسئول، که نقش رهبری و راهبردی نظام و مصلحت‌اندیشی را به‌ویژه در مواقع خطیر به عهده دارد و در هنگامه تعارض با نظرات دیگران نظر او فصل‌الخطاب و نافذ خواهد بود.
از سوی دیگر وقتی رئیس‌جمهور با وزرایی که چهارسال همراه و همکار او بوده‌اند در واپسن روزهای کاری با چنین شیوه‌ای برخورد می‌نماید فارغ از جنبه‌های منفی و غیر اخلاقی این نحوه از برخورد، مسلماً دایره افراد توانمندی که در دولت آینده حاضر به پذیرش مسئولیت‌ها شوند کوچکتر و کوچکتر خواهد شد و این مطلب احتمال تصدی موقعیت‌های مهم به دست افراد نالایق و بله قربان‌گو را بیشتر کرده نتیجه‌ای جز کاهش کارآمدی دولت و زیان ملت و کشور نخواهد داشت. افزون بر این، شتابزدگی درتصمیمات، امنیت و آرامش روانی حاکم بر کل مجموعه نظام اداری را مورد تهدید و خطر جدی قرار می‌دهد و آثار نامطلوبی بر وضعیت کشور و مردم خواهد داشت.
این اشتباهات همچنین طمع دشمنان انقلاب و کشور را در کشف نقاط ضربه‌پذیری نظام آسان نموده به آنها در طرح‌ریزی برنامه‌هایی که در بستر این نقاط ضعف بتوانند به کشور و انقلاب لطمه وارد سازد یاری میکند.

دادگاه متخلفان را هم برگزار کنید

نامه رضایی به آیت‌الله هاشمی شاهرودی؛

دادگاه متخلفان را هم برگزار کنید

ولی اگر دادگاه دوم تشکیل نشود، نه تنها عدالت به طور کامل صورت نگرفته بلکه خسارت دیگری به نظام جمهوری اسلامی وارد می‌شود و اشتباهات زنجیره‌ای ادامه می‌یابد و مانع استقرار آرامش در جامعه خواهد شد.

دکتر محسن رضایی در نامه‌ای به حضرت آیت الله‌ هاشمی شاهردی، خواستار رسیدگی به پرونده متخلفان رخدادهای اخیر همزمان با اغتشاشگران از سوی قوه قضاییه شد.
به گزارش «تابناک»، متن این نامه که در سایت شخصی وی آمده به شرح زیر است:

حضرت آیت‌الله‌ هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضاییه
با اهدای سلام

حوادث اخیر که موجب خسارات بزرگی به مردم و نظام جمهوری اسلامی شد، توسط دو گروه به وجود آمد؛ یک گروه اغتشاشگران و گروه دوم متخلفان كه شامل افراد خودسر و مأموراني است كه مقررات را زير پای گذاشتند.

لذا دو نوع متهم و دو نوع دادگاه باید تشکیل شود، در غیر این صورت، عدالت و احقاق حق صورت نمی‌گیرد و ممکن است ناامنی هم پایان نیابد و آرامش به جامعه برنگردد. دادگاهی که تشکیل شده عمدتا به متهمین نوع اول اختصاص یافته است. لذا این پرسش مطرح است که دادگاه دوم چه زمانی تشکیل می‌شود و چرا نباید همزمان با دادگاه اول تشکیل شود؟

برای توضیح بیشتر لازم می‌دانم به این نکته اشاره کنم که در حوادث اخیر چهار گروه فعال بودند:

1ـ مأموران و نهادهای حکومتی که وظیفه برقرای نظم و امنیت را بر عهده داشتند. این گروه ضمن انجام وظیفه آسیب دیده و مجروحین و شهدایی هم داشته‌اند.

2- متخلفان از قانون و مقررات که به کوی دانشگاه حمله کرده‌اند و یا در خیابان‌ها به مردم معترض، حمله‌ور شده‌اند یا در بازداشتگاه‌ها، مقررات را زیر پای گذاشته و با متهمین و دستگیرشدگان برخوردهای غیر انسانی و غیر اسلامی داشته‌اند.

3- مردم معترض که با آرامش و سکوت درصدد بیان اعتراضات و خواسته‌های خودشان بوده‌اند که از سوی متخلفان و اغتشاشگران مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند که تعدادی از جان باختگان و شهدا از مردم هستند.

4- اغتشاشگران که در خیابان‌ها به مردم و مأموران حکومتی و اموال عمومی حمله‌ور شده و خساراتی را وارد کرده‌اند.

گروه‌های اول وسوم یعنی مردم و مأموران دولتی که بیشترین آسیب‌ها را دیده‌اند، قربانی حوادث اخیر بوده‌اند و گروه‌های دوم و چهارم که متخلفان و اغتشاشگران بوده‌اند بیشترین آسیب‌ها را وارد کرده‌اند.

بنابراین دو نوع دادگاه برای رسیدگی به این دو گروه اخیر باید تشکیل شود. دادگاه مربوط به اغتشاشگران و دادگاه مربوط به متخلفان.

ظاهرا دادگاهی که از دیروز تشکیل شده مربوط به متهمین به اغتشاش است و جای دادگاه متخلفان خالی است. این دادگاه باید به متخلفان زیر رسیدگی کند:

1- حمله کنندگان به کوی دانشگاه تهران و کلاس‌های دانشگاه اصفهان.

2- عاملان ضرب و شتم دستگیر شدگان از جمله محسن روح الامینی.

3- عوامل ضرب و شتم مردم معترض و آرام در خیابان‌ها.

البته اینکه پشت سر متخلفان و همچنین پشت سر اغتشاشگران چه کسانی بوده‌اند و مباشرت آنها به چه میزان بوده است نیز باید رسیدگی شود که آن هم می‌تواند در همین دادگاه‌ها صورت گیرد.

ولی اگر دادگاه دوم تشکیل نشود، نه تنها عدالت به طور کامل صورت نگرفته بلکه خسارت دیگری به نظام جمهوری اسلامی وارد می‌شود و اشتباهات زنجیره‌ای ادامه می‌یابد و مانع استقرار آرامش در جامعه خواهد شد.

امروز جامعه ما هم به امنیت نیاز دارد و هم آرامش. اقتصاددانان ما معتقدند هر چه دیرتر امنیت و آرامش به جامعه برگردد، میلیون‌ها تومان به اقتصاد ملی و رفاه جامعه آسیب وارد خواهد کرد.

قوه قضاییه در چنین شرایطی است که می‌تواند به عنوان مدعی العموم دادگاه دوم را تشکیل و متخلفان را به دادگاه بکشاند.

محسن رضایی

صاحبان مشاغل مختلف اينجوري که ما مي‌گوييم اعتراف مي‌کنند!

 
روزنامه «اعتماد ملي» در مطلب طنزي چنين نوشت:

همانطور که مي‌دانيد اين روزها بازار اعترافات همانند گرماي بيش از حد هوا، داغ داغ است. در اين مطلب مي‌خواهيم بگوييم که اگر صاحبان مشاغل مختلف بخواهند اعتراف کنند، چه جوري مي‌کنند:

يک آب فروش: من اعتراف مي‌کنم که در اغتشاشات اخير هر وقت که معترضين به نتيجه انتخابات مي‌آمدند پيش من از دل و جان به آنها آب مي‌دادم اما به محض اينکه يک برادر لباس شخصي را مي‌ديدم آب نمي‌دادم!

يک پلاستيک فروش: من اعتراف مي‌کنم که در جريان حوادث اخير هر چي سطل زباله پلاستيکي توي شهر بود را من پخش کردم. هدفم از اين کار اين بود که معترضين به نتيجه انتخابات آنها را آتش بزنند تا چشمشان در مقابل گاز اشک‌آور نسوزد! قول مي‌دهم که بعد از آزادي بروم دنبال شغل آهنگري و به جاي سطل زباله پلاستيکي سطل زباله آهني بسازم تا معترضين نتوانند آن را آتش بزنند!

يک فروشنده مواد مخدر: بنده اعتراف مي‌کنم که در حوادث اخير بين معترضين به نتيجه انتخابات مواد مخدر توزيع مي‌کردم تا ضمن اينکه حال کردند، دود هم بکنند تا گاز اشک آور نتواند اشکشان را در بياورد!

يک پزشک: بنده اعتراف مي‌کنم که در حوادث اخير هر تعداد مجروحي که به من تحويل مي‌دادند را از جان و دل معالجه کرده و مي‌فرستادمشان به دامن جامعه تا دوباره اغتشاش کنند!

يک جسم سخت: من اعتراف مي‌کنم که در حوادث اخير هر جا که يک اغتشاشگر را مي‌ديدم، فورا خودم را مي‌کوبيدم توي فرق سرش تا به اين وسيله لباس شخصي‌ها و غيره را آدم‌هايي خشن نشان بدهم!

يک هندوانه فروش: من اعتراف مي‌کنم که در تمام درگيري‌ها حضور به هم رسانده و هر چه هندوانه داشتم را به زمين مي‌کوبيدم تا رسانه‌هاي خارجي رنگ قرمز هندوانه را با رنگ خون اشتباه گرفته و به مردم دنيا نشان بدهند؛ تا به اين شيوه حوادث اخير را جزو خونبارترين حوادث اخير نشان بدهم!

يک نانوا: من اعتراف مي‌کنم در حوادث اخير هر جا که موافقان آقاي احمدي‌نژاد را مي‌ديدم، ضمن اينکه يک نان به او مي‌دادم، مي‌گفتم: برو داداش فکر نون باش که خربزه آبه!

يک مخمل فروش: من اعتراف مي‌کنم که در جريان درگيري‌هاي اخير جزو کساني بودم که بين معترضين به نتيجه انتخابات به ميزان کافي پارچه مخمل توزيع کردم تا يادشان نرود که هدف اصلي انقلاب مخملي است و نه اعتراض به نتيجه انتخابات!

يک نمک فروش: من به عنوان يک نمک فروش اعتراف مي‌کنم که در جريان حوادث اخير هر جا يک زخمي مي‌ديدم بلافاصله روي زخمش نمک مي‌پاشيدم تا جيغ بکشد و شهر را دچار آلودگي صوتي بکند!

يک ميوه فروش: من اعتراف مي‌کنم که از همان ابتداي انتخابات تا همين الان هر روز توي مغازه‌ام ميوه‌هاي سبزي چون خيار، گوجه سبز، چنبرخيار، سيب سبز، و يکسري چيز‌هاي سبز ديگر مي‌فروختم تا به اين وسيله ارادتم را به جنبش سبز نشان بدهم!

يک حلوا فروش: من اعتراف مي‌کنم که در جريان اغتشاشات اخير ته دلم خيلي خوشحال بودم که همين جور آدم کشته مي‌شود. دليل خوشحالي‌ام اين بود که خانواده افراد کشته شده از من حلوا مي‌خريدند و کارم رونق گرفته بود!

يک کشک فروش: من اعتراف مي‌کنم که در جريان درگيري‌هاي اخير بين مردم کشک توزيع مي‌کردم تا به آنها بفهمانم بي خودي خودشان را علاف نکنند چرا که همه چيز کشکه!

يک راننده: من اعتراف مي‌کنم در روزهاي درگيري ماشينم را از توي خانه در نمي‌آوردم تا به خيال خودم ترافيک را کم کرده باشم و به اغتشاشگرها کمک کنم که زودتر به ميدان آزادي برسند!

يک موبايل فروش: من اعتراف مي‌کنم که در روزهاي درگيري گوشي‌هاي معمولي‌ام را از پشت ويترين جمع کرده و تا مي‌توانستم گوشي دوربين دار به معترضين مي‌فروختم تا به اين وسيله مجبورشان کنم براي رسانه‌هاي خارجي فيلم بگيرند!

يک بوق فروش: بنده هم به عنوان يک بوق فروش اعتراف مي‌کنم که در روزهاي درگيري به طور شبانه روزي کار مي‌کردم تا ماشين‌هايي که بوق شان دچار مشکل شده را درست کنم تا به اين وسيله توي اغتشاشات، بروند جلو و بوق بزنند!

يک سبزي فروش: من اعتراف مي‌کنم که يک روز قبل از انتخابات بقالي داشتم و درست يک روز بعد از انتخابات سبزي فروشي زدم تا به جنبش انقلاب سبز مخملي پيوند بخورم!

يک زرشک فروش: بنده اعتراف مي‌کنم که نه زرشک فروش هستم و نه علاقه‌اي به اين کار دارم اما درست روز برگزاري جشن آقاي احمدي‌نژاد در ميدان وليعصر رفتم دور ميدان و زرشک فروختم!

يکي از شخصيت‌هاي کارتون گاليور: من اعتراف مي‌کنم که در جريان اغتشاشات مامور بودم تا بروم در بين لباس شخصي‌ها و غيره و بگويم: «ما موفق نمي‌شويم من مي‌دونم»! تا به اين وسيله روح و روان آنها را تخريب کنم!

علی دایی مربی باشگاه نیوکاسل انگلستان

چند هفته قبل زمانی که خبرگزاری ها و نشریات ایران از احتمال حضور علی دایی در باشگاه نیوکاسل انگلستان به عنوان مربی نوشتند کمتر کسی این خبر را جدی گرفت. در آن مقطع این شایعه مطرح شد که یک ایرانی متمول قصد خرید باشگاه معروف نیوکاسل یونایتد را دارد و پس از اجرای این برنامه قصد دارد علی دایی را به عنوان مربی و شماری از بازیکنان فوتبال ایران را به عنوان بازیکن به این باشگاه ببرد. این خبر در آن مقطع چندان جدی گرفته نشد، به خصوص آنکه رسانه های انگلستان هم در آن مقطع اعلام کردند اصلی ترین و عمده ترین خریدار بالقوه باشگاه نیوکاسل یک گروه سرمایه گذار سنگاپوری است اما از هفته گذشته ناگهان بسیاری از رسانه های انگلستان متوجه خریدار ایرانی باشگاه شدند. منتفی شدن مذاکرات با گروه سنگاپوری و حضور نماینده طرف ایرانی در انگلستان رسانه های انگلستان را به این نتیجه رساند که این مذاکرات جدی است. زمانی که روز پنجشنبه درک لامبیاس رئیس هیات مدیره باشگاه اعلام کرد نیوکاسل هفته آینده در اختیار صاحب جدید قرار خواهد گرفت، مشخص شد مساله جدی است. در دو روز گذشته بسیاری از رسانه های ورزشی جزیره این خبر را درج کردند که مذاکرات بازرگان ثروتمند ایرانی ساکن دوبی – سیروس محجوب – با مایک اشلی مالک فعلی باشگاه نیوکاسل یونایتد مراحل انتهایی خود را طی می کند. براساس اعلام این رسانه ها به نظر می رسد دو طرف بر قیمت یکصد میلیون پوند (بیش از 160 میلیارد تومان) به توافق رسیده اند اما آنچه موجب سرگشتگی بسیاری از رسانه ها و طرفداران باشگاه نیوکاسل شده

ادامهٔ مطلب »

سلیمی نمین :24 میلیون رآی و غرور احمدی نژاد

به گزارش آینده به نقل از فردا عباس سلیمی نمین که از حامیان احمدی‌نژاد است، گفت: متأسفانه در موضوعات اخیر، احمدی‌نژاد نشانه‌هایی از خود بروز داد که به نظر می‌رسد ناشی از القائات فکری مشایی است.
سلیمی نمین که رحیم مشایی را ایدئولوگ حزب شخصی احمدی‌نژاد می‌داند، درباره نقش احمدی‌نژاد در رخدادهای اخیر هم گفت: این رخدادها از سویی می‌تواند ناشی از غرور احمدی‌نژاد باشد. او دچار غرور شده است و شاید 24 میلیون رأی در انتخابات عامل این غرور باشد. متأسفانه غرور می‌تواند به انسان‌ لطمه بزند. بنابراین باید از خدا بخواهیم كه پیش از رسیدن به تهذیب نفس دارای جایگاه‌های رفیع نشویم.
وی که حمایت قاطع خود از احمدی‌نژاد در انتخابات را تأیید می‌کند، در پاسخ به این سوال «‌پس باید تبعات اقدامات احمدی‌نژاد مانند انتصاب مشایی در پست‌های مهم و بركناری وزرایی مانند اژه‌ای را بپذیرید؟» افزود: احمدی‌نژاد عملكردهای مثبت و منفی بسیاری در طول دولت نهم داشت. من هم مواضع خود را نسبت به عملكردهای منفی او در آن چهار سال بیان كردم. در آن سال‌ها انتصاب كردان، رحیمی و برخی دیگر از عملكردهای منفی احمدی‌نژاد را نقد كردم و صرف حمایت یكجانبه مطرح نبود. من انسانی نیستم كه اگر از كسی حمایت كردم به دنبال راهی باشم تا خطاهای او را بیان نكنم.
سلیمی نمین ادامه داد: متأسفانه احمدی‌نژاد به هر دلیلی به رأی و نظر مردم در موضوعاتی مانند مشایی، كردان و… توجه نمی‌كند كه این ویژگی جزو شاخصه‌های اصولگرایی و منطبق بر ویژگی‌های اصولگرا بودن نیست. اصولگرایی نسبت به مبانی اعتقادی و نظر مردم پایبندی دارد و نظر مردم را ركن اساسی می‌داند كه متأسفانه احمدی‌نژاد به این مولفه‌ها توجه نمی‌كند.